چهارشنبه، مهر ۲۴، ۱۳۸۷

واکسن 4 ماهگی

Image and video hosting by TinyPic

24 خرداد 1387

پریروز ، 23 خرداد من و آرام رفتیم درمانگاه برای واکسن چهارماهگی ، اول رفتیم برای قد و وزن که خیلی حالم گرفته شد......وزن ماه پیش 6 کیلو بود و قدش تو سه ماهگی 62 اما اینبار در حدود 450 تا 500 گرم اضافه کرده بود و قدش هم شده بود 64، این مقدار کم بود ماه اول و دوم سه و نیم سانت و ماه سوم چهار سانت اضافه شده بود به قدش اما این ماه فقط 2 سانت، نمیدونم شاید شیرم کم شده.........خیلی برام مهمه که آرام فقط شیر خودم رو بخوره ،اولش هم خیلی سختی کشیذم....دائماٌ آرام بغل من بود و همش در حال میک زدن به سینه....هم شیرم کم بود و هم قدرت فک نی نی کم بخاطر همین شب و روز یکسره به من چسبیده بود شبها که کمتر از دو ساعت یکبار بیدار میشد و من واقعا داشتم از خواب میمردم.......دست تنها هم بودم و واقعا انرزی نداشتم اصلا نمیتونستم چشمهامو باز نگه دارم گاهی اوقات میرفتم یه آبی به صورتم بزنم تا خواب از سرم بپره و یه وقت خدای نکرده دخمل از دستم نیفته.......هوا هم به شدت گرم بود و زیاد کولر روشن نمیکردیم و روی تخت هم نمیتونستم بهش شیر بدم میاوردمش تو هال و پنکه رو روشن میکردم و یه چراغ هم روشن میکردم ، اینطوری اون یه ذره خواب هم از سرش میپرید .........فسقل همیشه همیشه سرش یه وری بود و دهنش باز...قربونش برم همش دنبال سینه بود.........زیر سینه خوابش میبرد و من با سلام وصلوات میبردم میذاشتمش تو تخت تو اتاق خودمون ، بعد ازشیردادن حسابی تشمنم میشد و میرفتم آب یا یه آب میوه ای میخوردم و میومدم تو تخت .ده دقیقه بعد باز این فسقل گریه اش میرفت رو هوا و فقط و فقط هم باید بهش شیر میدادم.....باز این چرخه تکرار میشد...زیر سینه خوابش میبرد و...........خلاصه تا ساعت دو و سه ما کارمون همین بود بعدش میخوابید و دو ساعت یک بار بیدار میشد و شیرو لالا..........
از یک ماه و نیمه گی اوضاع بهتر شد و شبی دوبار بیدار میشد.البته ساعت 12 آخرین شیرش رو میخورد....بعد ساعت حدود 2 یک بار هم ساعت 4 و بعدش هم که دیگه صبح بود.......


بخاطر این موضوع دیروز و امروز اصلا حوصله نداشتم و ضمن اینکه آرام هم بخاطره واکسنش تب داشت..........قربون این دختر صبورم برم......وقتی واکسن رو زدن به پاش یه اهن کرد و من تکونش دادم و دیگه هیجی نگفت سر واکسن دو ماهگیش یه جیغی زد و گریه کرد ولی این بار اصلا گریه نکرد......خیلی خوبه که صبور باشه و بتونه مشکلات رو تحمل کنه و دلم میخواد انعطاف پذیر باشه ولی مثل من نشه.......دلم میخواد همیشه بتونه حقش رو بگیره و ملاحظه بقیه رو نکنه.....یعنی دیگران رو بر خودش و خواسته هاش ترجیح نده

دیشب تبش 38 درجه بود و قطره استامیتوفن دادم بهش و شب تا صبح هم پارچه مرطوب گذاشتم رو سرش امروز هم بر خلاف روزهای دیگه چند ساعتی خوابید که بخاطره اثر استامینوفن بود........صبح هم نیم درجه تب داشت و الان موقع خواب خدا رو شکر دمای بدنش نرمال بود.البته جای واکسنش دردناکه و سفت شده......انتظار داشتم پاشو تکون بده و نق بزنه ولی دخترک باهوش من این پاشو اصلا تکون نمیده..........دخترم من به تو افتخار میکنم !.........

هیچ نظری موجود نیست: