چهارشنبه، آبان ۰۸، ۱۳۸۷

به به

Image and video hosting by TinyPic


8 آبان 1387
ادامه مطلب......از خستگیها بگذریم و برسیم به شیرینیها......هفته پیش که رفتیم پیش دکتر کنی گفت که میتونم برنج و سیب زمینی و هویج رو بپزم و از آبش به آرام بدم منهم از جمعه شروع کردم روز اول برنج یک قاشق و بعد هم یه روز سیب زمینی و روز بعدش هم هویج رو اضافه کردم وقتی زیر گاز رو خاموش میکنم که یه غذا یه کمی آب داشته باشه و تقریبا مثل ماست میمونه یا یه کمی رقیق تر بعد که سرد میشه میدم به دخمل.........از اونجاییکه این غذای لذیذ خیلی بی مزه اس هر دفعه که قورتش میده قیافش کج و کوله میشه و من همون موقع میخندم و بهش میگم به به اونهم میخنده و فکر میکنه داره یه چیزه خوشمزه میخوره.........البته راستشو بگم دلم نمیخواد زود بهش غذا بدم فعلا در همین حد باشه کافیه.......احتمال آلرژی و حساسیت و..........هست البته خیلی ها از 3 ماهگی غذا رو شروع میکنن هفته اول فرنی میدن که لعاب برنج تقریبا میشه همون فرنی........دست دختر خاله مامان درد نکنه بهم آرد برنج خونگی داد.انشالله باهاش فرنی درست میکنم و میدم دخمل نوش جان کنه..........خدا رو شکر جیغاش هم کمتر شده و مثل گذشته خودشو سر گرم میکنه.......همچنان از پشت غلت میزنه بر روی شکم و ابنور اونور رو نگاه میکنه ولی هنوز از غلت کامل خبری نیست......پریشب که برای شیر پا شد ساعت 4 بود و یه دو ساعتی بیدار بود و با دهنش تف بازی میکرد و حباب درست میکرد.........خیلی بامزه است دیگه یاد گرفته و تف و حباب و خنده و....خلاصه کلی شیرین شده عسل من.....یه تجربه هم داشتم این چند روزه کره میخوردم و شکمش زودتر کار کرد حالا نمیدونم واقعا به خاطر خوردن کره است یا نه یادمه یه بار هم دکتر اینو بهم گفته بود......کمر دردم هم همچنان بجاست.........
امشب هم رفتیم حموم.حموم کردن رو دوست داره و هیچی نمیگه و کیف میکنه فقط از اینکه آب تو چشم و بینیش بره خیلی بدش میاد و گریه میکنه.......

هیچ نظری موجود نیست: