دوشنبه، آبان ۲۷، ۱۳۸۷

چم شده بود ؟

28 آبان 1387

پریروز رفتیم دکتر ناصر کنی برای چکاپ پنج ماهگی......قد 67 وزن خالص 7200 ، افزایش وزن نیم کیلو بوده دور سر رو هم هر کاری کردم اندازه نگرفت آخه دیگه حوصله نداشتم برم مرکز بهداشت اونجا همه چیز رو اندازه میگیرن.......دلیلی برای بالا آوردنهای چند روزه آرام پیدا نکرد گفت شاید رفلاکس باشه که اگه تکرار بشه سونو میدم دارو هم فعلا نمیخوام بدم.خودم فکر میکنم چون هول میرنه و میخوره با باد گلوش شیر میاره بالا....هر کاری هم میکنم زود به زود شیر بخوره به هیچ عنوان راضی نمیشه و حداکثر 5 دقیقه با سرعت هر چه تمامتر و بعدش هم فوران شیر تمام زحمات منو بر باد میده.تازگیها یه دقیقه شیر میخوره یک دفعه ول میکنه نیم خیز میاد بالا....خیلی خنده داره هی میگم بخور میبرمش پایین ولی رضایت نمیده و تمام.......نمیدونم کی میتونه کامل بشینه الان وقتی تو بغلم خوابیده نیم خیز میشه وقتی رو زمینه این کار رو نمیکنه.البته موقع تعویض پوشک هم خودشو میکشه بالا یا وقتی تو کریر نشسته....دیگه تو نی نی لایلایش نمیزارمش چون خم میشه و میترسم بیفته بیرون.
دکتر گفت به سوپش عدس/کرفس/گشنیز/جعفری اضافه کنم و همون لعابش رو بهش بدم به اضافه یک چهارم زرده تخم مرغ......عجیبه همه جا میگن اندازه یه نخود و فکر کنم ماه هشتم شروع کنن.....تازه دکترش میگه غذا از ماه شش حالا ما تخفیف میدیم!! از دیروز هم قطره فروس سولفات بهش میدم واقعا حال بهم زنه مزه زهره مار میده...خودم یه کم ازش چشیدم حالم بهم خورد واقعا توصیف کردنش مشکله......طفلک چه چیزی باید بخوره سریع بعدش بهش شیر میدم.....

دخترک تسلطش رو دستهاش خیلی بیشتر شده و اشیا رو دو دستش و خیلی بهتره میگیره.......قبلا دستهاشو میاورد بالا و نزدیک اون شی باز و بسته میکرد تا بگیرتش الان دیگه کامل میتونه همه چیز رو بگیره البته یه کم کج و کوله!!عاشق چیزهای رنگی و تلویزیونه...وقتی بغلش میکنم و پشتش به تلویزیون گردنشو میچرخونه و تی وی رو نگاه میکنه فسقل خانوم......منم میزارم چند ثانیه نگاه کنه .این سوپ جدیدش رو هم بیشتر دوست داره باید بیشتر براش درست کنم لااقل اینو بخوره چون باید لعابش رو بدم میزام آبش کشیده بشه و یه کم اب غلیظ باقی بمونه اینطوری خیلی کم میشه لعابش

امروز بغلم بود بابش یه چیزی پرسید گفتم آره یک دفعه انگار که تو خودش باشه و تمرکزشو بهم زده باشم پرید و بغض کرد و گریه...گریه اش بدون صدا بود ترسیدم زدم پشتش بدتر به سرفه اش انداختم.....الهی بمیرم از اون گریه های سوزناک بود!!
بینی اش هم خس خس میکنه قطره ریختم چند بار امیدوارم خوب بشه

اما حال خودم..دیروز نزدیکهای ظهر به قفسه سینه ام فشار میومد انگار یکی روم نشسته باشه........ترسیدم هر کاری میکردم بهتر نمیشدم اومدم کنار آرام دراز کشیدم.نمیدونم چی شده بودم..گفتم نکنه بمیرم و کسی نفهمه ؟ خدا رو شکر شبش بهتر شدم
نکنه افسردگی گرفته باشم ؟حوصله بیرون رفتم رو ندارم حتی دوست ندارم برم مهمونی.....انرژیم هم خیلی کمه و ضعف دارم......
دلم میخواست دوپینگ میکردم!!!

۲ نظر:

ناشناس گفت...

ُلام المیرا جونم . وبلاگت خیلی جذاب است و واقعا آرام خیلی زیبا است.

ناشناس گفت...

ببخشید من تو گوگل سرچ میکردم که به وبلاگ شما رسیدم.در مورد روغن دیفرانسیل کامیونهای ماک امریکایی مدل 1961 میخواستم سوال کنم.شما با چه روغن وبا چه گرانروی برای کامیونتون استفاده میکنید؟چون الان هوا سرده باید زیر مخزن روغن اتیش روشن کنم تا کامیون روشن شه.راستی کامیون شماچیه؟