این چند روز هم مثل روزهای دیگه بود................
آرام رو برای سرفه هاش بردم دکتر –دکتر علی اکبر عبدی – گفت سینه اش یه کمی قرمزه ولی نیازی به دارو نیست و فقط قطره بینی کلرور سدیم کافیه- یه جا خوندم که این قطره هر چقدر هم استفاده باشه ضرری نداره – در واقع همون آب نمک خودمونه!
بالا آوردنهاش هم خدا رو شکر بهتر شده و بهتر از قبل شیر میخوره........تقریبا مثل گذشته شده اما خودم کم میخورم برای ازدیاد شیرم باید مایعات و غذا و .....بخورم که این چند روزه اشتهام کم شده و حوصله غذا درست کردن هم ندارم.......فقط صبحها سوپ آرام رو درست میکنم. کم خوردن خوبه اما تاثیر مستقیم رو شیر میذاره
هر روز هم دارم به قد و وزن و دور سر و افزایش وزن و.........فکر میکنم دیگه نمیخوام حساسیت داشته باشم.مادر شدن جدا از خستگیهای فیزیکی که بهمراه داره روح آدم رو هم درگیر میکنه...الان کم خورد الان بالا آورد چرا خوابش میاد چرا سرفه کرد چرا چرا چرا.....دقیقا مثل زمان حاملگی.همش استرس و نگرانی......با وجودتموم اون نگرانیها باز دلم تنگه برای اون دوران دوست داشتم ماه آخر هرگز تموم نشه.......انقدر خسته میشی و انقدر نگرانی داری که یه موقعهایی فرصت لذت بردن از این دورانها رو نداری........حالا بگذریم از خستگی فیزیکی و هزینه ها و تغییر توروال زندگی و...
باید 3 ماه بعد از زایمان میرفتم دکتر- خانم دکتر صدیقه حنطوش زاده – من بعد از 5 ماه رفتم و تست دادم........دلم براش تنگ شده بود خیلی دوستش دارم و گاهی خوابش رو میبینم خیلی خوب و مهربونه احساس خیلی خوبی نسبت بهش دارم مدتها بود که همچین احساسی رو در مورد آدمهای جدید تجربه نکرده بودم قبلا فکر میکردم بعضی آدمها خدا هستن منظورم از خدا اینه که فکر میکردم خیلی قوی و با صلابت هستن و همه چیز رو میدونن.......احساس خیلی خوبیه در مورد چند تا از استادهای دانشگاهم هم همین حس رو داشتم البته فقط اونموقع....اما این احساسم در مورد مادرم همیشگی بود هر موقع تو یه دو راهی بد گیر میوفتادم هر چی اون میگفت چشم بسته قبول میکردم اما الان مدتهاست که فقط خودم تصمیم میگیرم درست یا غلطش رو نمیدونم دیگه نتونستم کسی رو پیدا کنم که صرفنظر از خودش و دیدگاههاش و فقط بخاطر وجود من راهنماییم کنه و دنیا رو از دید من ببینه و احساساتم رو درک کنه.......واقعا واژه مادر خیلی مقدسه و کلی معنی توش داره. بعدها که وارد زندگی واقعی شدم فهمیدم که همه ادمها ضعف دارن کم یا زیاد و نمیشه کسی رو پیدا کرد که مثل کوه باشه و هیچوقت دلش نلرزه........به دکترم اطمینان صد در صد داشتم و وجودش در کنارم هنگام زایمان قوت قلب بزرگی برام بود، با وجود مشغله زیاد همیشه خوش برخورد و مثبت بود..........دلم میخواست حامله میبودم و هر ماه میرفتم پیشش.....به عبارتی عاشقشم !!
زحمتهای پیگیری کارهای بیمه افتاده رو دوش برادرم یه روز میگن مدارک فقط شناسنامه و ....فرداش میگن سابقه بیمه.......یه بار دیگه میگن پرونده بیمه ........باره دیگه پرونده فنی...........بار دیگه نامه میدن برای تایید........منتظریم ببینم این بار دیگه چی میخوان من اگه خودم میرفتم دنبالش همون اول میگفتم بابا نخواستیم.البته کاری نمیشه کرد اگه غیر این بود جای تعجب داشت.
چند روز پیش از اینترنت خرید کردم یه سری اسباب بازی برای تقویت هوش کودکان زیر یک سال......مکعب پارچه ای کتاب حموم و...قیمتهاش هم خیلی خوب بودن .خریدن اسباب بازیهای خارجی و گرون قیمت خیلی لذتبخشه البته فقط برای ما....این فسقلی ها از هر چیز جدید ورنگی خوششون میاد و باهاش سر گرم میشن........یه جایی خوندم با خرید اسباب بازیهای لوکس در واقع ما خودمون ارضا میشم و تصور میکنیم دیگه حقی بر گردن فرزندانموم نداریم و آموزش رو تموم کردیم براشون.دلم نمیخواد آرام عادت کنه به این جور چیزها دوست دارم با استفاده از همین اسباب بازیهای معمولی رشد کنه .........وقتی همه چیز داری دیگه با هیچ چیز شاد نمیشی.
۱ نظر:
خسته نباشی دوستم.میبوسمت.گوبون بچه برم من
ارسال یک نظر