23 آذر 1387
امروز من و آرام رفتیم برای واکسن 6ماهگی ،دو تا تزریقی + قطره فلج اطفال. دختر شجاع من فقط اولش یه کم نق زد بعد که باهاش حرف زدم دیگه هیچی نگفت.آفرین به تو خانوم شجاع صبور و عاقل.
خانم واکسن زن!!گفت چون من خوب میزنم گریه نکرد میخواستم بگم بله شما درست میگی طبقه پایین که بودم صدای جیغ و داد بچه هایی رو که شما با همین روش واکسن میزدین رو میشنیدم!!
امروز اولین جلسه رفتم ورزش با دستگاه...واقعا از خودم نا امید شدم امیدوارم بتونم به وزن و هیکل قبلیم برگردم در حال حاضر 72 هستم جلسه دیگه سایزم رو بهم میگن.
وقتی از ورزش بر گشتم دیدم آرام گوشه تشک بازیشه زیر تشکش هم یه ملحافه پهن کردم که نره روی فرش به باباش گفتم چرا گذاشتیش اون گوشه ؟گفت خودش قل خورده رفته !!دو سه باری قل خورده........آفرین کدو قلقله زن من ....باریکلا.ماشالله....هر وقت غلت میزد میرفت رو شکم و خسته میشد ما باید برش میگردوندیم.نتیجه اخلاقی : من باید از این به بعد چند ساعتی در روز خونه نباشم تا استعدادهای دخمل شکوفا بشه !!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر