امروز بالاخره موفق شدیم با آرام بریم برای مشاوره شش تا نه ماهگی بیمارستان آتیه..هوا بارونی بود و بعد از یک ساعت انتظار برای آژانس ساعت 5 رفتیم و ساعت شش و نیم رسیدیم و بیست دقیقه ای انتظار بعد نوبتمون شد کلا شاید ده دقیقه یا یک ربع مشاور حرف زد........فقط باید این همه تو ترافیک میموندیم و اعصابمون قاطی پاتی میشد و پول میدادیم.......
وقتی رسیدیم من خیلی خسته بودم آرام هم گرسنه بود و نق میزد و طبق معمول هم شیر نمیخورد مشاوره میگفت خانوم شما اول باید به خودتون برسید و سر حال و قبراق و .....باشید بعدش هم یه جوری برخورد کرد که انگار من برای بچم هیچ کاری نمیکنم
گفتم روزها نمی خوابه گفت حتما گرسنه است یا باهاش بازی نمیکنی
گفتم یه موقعهایی حرف میزنه یه موقعهایی نه گفت حتما باهاش حرف نمیزنی
گفتم خنده هاش یه موقعهایی با صداست و یه موقعهایی بی صدا گفت حتما باهاش نمیخندی .....خلاصه هی گفت و گفت تا آخر سر من خسته و درب و داغون بچه بدوش افسردگیه مزمن گرفتم و برگشتم.یکی از دلایلی که باعث شد این حرفها رو بزنه این بود که آرام خیلی ساکت نشسته بود و به جز چند تا نق اولش دیگه هیچی نمیگفت..........خوب بود همش زر میزد ؟؟؟ یا اگه میگفتم همش د رحال گریه و غریبی و جیغ و داده اونوقت میگفت آفرین تو خیلی باهاش حرف میزنی و و بازی میکنی.؟
اول مطالب مربوط به مشاوره سه تا شش ماهگی رو میزارم بعد مطالب مشاوره شش تا نه ماهگی........
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر