جمعه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۸

فعالیتهای دخملکم

28 فروردین 1387

خوب حالا بگم از کارهای اخیردخملکم ......بعد از تعطیلات عید آرام شروع کرد به سینه خیز رفتن قبلش اگه چیزی توجهش رو جلب میکرد مثل کرم میرفت طرفش.تقریبا از دهم یازدهم عید دیدیم که داره سینه خیز میره البته یه وری میرفت !!یه پاشو خم میکرد و اون یک رو فقط رو زمین میکشید و فیگور چهار دست و پا رو هم میگرفت از تاریخ 21 فروردین هم شروع کرد به چهار دست و پار فتن اولش زیاد وارد نبود و سینه خیز و چهار دست و پا رفتنش با هم قاطی میشد ولی بعد از یکی دو روز راه افتاد و میره به سمت مبل و میز و دستش رو میگیره و بلند میشه. عاشق اینه که بره رو سرامیکهای آشپزخونه و مثل این سوسمار کوچولوها کف دستهاشو بکوبه به زمین و اینور اونور رو نگاه کنه.وقتی تی وی روشن میشه میره دستش رو میگیره بهش و رو زانو بلند میشه و ذوق میکنه و پنل تی وی رو باز میکنه و باهش حرف میزنه.کلا هر جا من یه مانعی گذاشتم که نره دوست داره بره اونجا ......روی سرامیکها هم ملحفه انداختم و هر جا که ملحفه نداره رو زود شناسایی میکنه و میره میشینه اونجا.



عاشق دوربین ، موبایل،دمپایی،موس کامپیوتر،عینک،دستمال کاغذیه........وقتی جعبه دستمال رو میگیره دستش دونه دونه دستمالها رو میاره بیرون و بعد میشینه هر کدوم رو ریز ریز میکنه انقدر ریز که فقط با جارو میشه جمعشون کرد تو این مدت هم کلی ذوق میکنه و تمرکز میکنه و اصلا دو و ورش رو نگاه نمیکنه بعد که دستمالها رو به کوچکترین اندازه تکه کرد با ظرافت یک تکه رو با دو تا انگشتهاش بر میداره و میچشه.خیلی دقت میکنه یه موقعهایی میشینم نگاش میکنم و دلم میخواد بدونم تو اون سر کوچولوش چی میگذره و به چی فکر میکنه..........مجله رو هم دوست داره و عاشق ریز ریز کردنشه. دیگه به اسباب بازیهاش نگاه نمیکنه حداکثر چند ثانیه برشون میداره و میره سراغ شیطونی و از در و دیوار بالا رفتن.یادمه تا سه ماه پیش با یه جغجغه ساعتها سرگرم میشد و ذوق میکرد. یه موقعهایی میره سراغ کشوی سی دی ها و دونه دونه سی دی ها از توش میریزه بیرون . اگر هم حواسم نباشه میره سراغ دمپاییهامون و ........این روزها دیگه نمیتونم بشینم و باید دائما مواظب دخمل خانوم باشم.......



خواب هم که نگم بهتره !!همون چرت یک ساعته ظهر هنگام.....وقتی مامانهای نی نی دار همسن آرام میگن بچه هاشون روزی سه چهار ساعت میخوابن میگم وای خدا چه نعمت بزرگی !!اگه آرام یه کم میخوابید منهم میتونستم هم به کارهام برسم و هم کمی بخواب الان خودمو وفق دادم اما اون اوایل که خسته و شکننده بودم خیلی برام سخت بود.این بی خوابی بدجور آدم رو کسل و بی حوصله میکنه مخصوصا اینکه آرام چند هفته ای میشه که شبها حدود سه یا یه موقعهایی چهار بار بیدار میشه متاسفانه منهم سریع بهش شیر میدم تا زود بخوابه......میگم متاسفانه چون اینجوری فرصت اینکه خودش عادت کنه تا به تنهایی بخوابه رو ازش میگیرم ولی واقعا سخته در طول روز که نمیخوابه و اگه شب هم نخواد بخوابه من داغون میشم.یه موقعهایی با چشمهای بسته بغلش میکنم و بهش شیر میدم.نهایت این وضعیت تا یک سالگی باید دوام داشته باشه شیر شبانه برای سلامت دندانها مضره.


در ضمن الان هم دو سه ماهی میشه که همزمان با آخرین وعده شیر خوردن آرام خانوم خوابشون میبره.این هم خوب نیست چون وابسته به شیر میشه تا قبل از اون خودش میخوابید شیر میخورد و من براش قصه میخوندم و میومدم بیرون اونهم یه کم نق میزد و سریع میخوابید ساعت نه شب. الان بین نه تا ده میبرمش تو تخت برای خواب و در ضمن زودتر بهش شیر میدم تا نخوابه......وقتی براش قصه یا لالایی میگم انقدر خوش رو میکوبه به دیوارهای تخت که من خنده ام میگیره یا میشینه و رو زانو بلند میشه و دستش رو میگیره به لبه تخت تو این شرایط من دلنشین ترین لالایی ها رو هم براش بخونم اثری از خواب تو چشمهای معصومش نمیبینم.البته حقم داره کی رو دیدین که نشسته و در حال بالا و پایین پریدن خوابش ببره ؟

۴ نظر:

ناشناس گفت...

قربون این بچه برم من

art گفت...

خیلی ماهه این ارام ....چقدر هم کاراش شبیه اویناست ...مخصوصا شیطونیاش ....من موندم که این دمپایی چی داره که بچه ها دوسش دارن اخه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟جیگرتو بخورم من گاز گاز

Unknown گفت...

اصولا كسي كه اسمش ارامه ...بايد ارام باشه ...اما شيطون خانوم شما ....
ولي به قيافش نمياد خيلي شري كنه ...اخ كه من خيلي دوسش دارم ..تو چهره اش يه معصوميتي داره كه دل ادمو ميبره


بوس بوس بوس

ناشناس گفت...

آرام گلم قدر مامان گلت رو خیلی باید بدونی ...دوستتون دارم