17 خرداد 1387
پارسال این روزها آخرین روزهایی بود که آرام خانوم تو وجود مامانش بود و البته مامانش هم خبر نداشت که دخملک قرازه زودتر بدنیا بیاد.داشتم روز شماری میکردم و حساب میکردم تا اول تیرماه که قرار بود روز تولد آرام باشه دخترم چقدر وزن میگیره.روزی حدود 30 گرم وزن جنینها افزایش پیدا میکنه.البته از هفته 37 یا 38.قبل از تعلیلات 14 و 15 که افتاده بود به آخر هفته رفتم و آزمایشات بند ناف رو دادم.وای این روزها همش در حال کار کردن بودم.دکترم گفته بود بعد از شام بجه باید حداقل جهار تا شش حرکت داشته باشه ولی بعضی اوقات واقعا آرام نگرانم میکرد یه موقعهایی اتقدر بالا و پایین میپرید و میچرخید که نگران میشدم چرا انقدر تکون میخوره ؟نکنه ناراحته ؟>اون روزها هم بعضی اوقات تکونهاش کم میشد.دکترم برام سونوی بیوفیزیکال نوشته بود که هر وقت جرکتهای دحترم کم شد برم.....با اینکه خیلی سختم بود تنها برم و کلی هم منتظر بشم ولی رفتم جای ریسک نبود.رفتم سونوگرافی پیشرفته جنین دکتر اکرمی تو خیابون مطهری، قبلا هم برای سونوی سه بعدی رفته وبدم اونجا دکتر دقیقی بود و خیلی وقت میزاشت و توصیه مشاورم بود.خلاصه رفتم و کلی هم منتظر شدم اول ضربان جنین رو بررسی کردن یه نوار و حسگر دور شکمم بستن و جدود نیم ساعت ضربان قلب آرام رو رو کاغذ ثبت کردن به علاوه تککونهاش در اون مدت رو.....وای تاپ تاپ تاپ قلبش میزد و چقدر هم تند تند!!خیلی قشنگ بود تو خیابلم میدیدمش و در واقعیت صدای قلب کوچولوش رو میشنیدم بعد هم رفتم برای سونو........دکتر بد اخلاق بود و وقتی جواب رو گرفتم سریع بازش کردم خدا رو شکر همه چیز جنین نرمال بود و مشکلی نبود.وزن جنین 2900 خورده بود زنگ زدم به دکترم منش گفت الان دیگه نیا وقت نیست برو بعد از تعطیلات......این تعطیلات همه کشور رو تعطیل کرد.نتیجه این بود که بخاطر تعطیلات رسمی و نیز مرخصی آزمایشگاه و نیز اشتباه احمقانه و بی مسئولیتی آزمایشگاه آزمایشاتم به موقع حاضر نشد و در ضمن نتونستم برای زایمانم همانهگیهای لازم رو با دکترم انجام بدم..........البته آرام هم دوازده روز زدتر اومد و من رو غافلگیر کرد......
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر