جمعه، خرداد ۲۲، ۱۳۸۸

آخرین ساعتهای انتطار

22 خرداد 1387
ساعت یک و چهل و هشت دقیقه بامداد

پارسال در چنین روز و ساعتی من در بیمارستان مادر بر روی یک تخت و در یک سالن نیمه تاریک و در سکوت مطلق در انتظار دیدن روی دخترکم بودم.عقربه های ساعت با کمترین سرعت ممکن حرکت میکردن و من تنها سرگرمیم شمارش دقیقه ها و ثانیه ها بود.ساعت نه و نیم شب 21 خرداد به علت پارگی کیسه آب راهی بیمارستان مادران شدیم.دکترم یک بار ساعت یک و یک بار ساعت شش ونیم منو ویزیت کرد.دخترک صبح روز چهارشنبه 22 خرداد سال 1387 قدم به دنیا گذاشت.با قد 51 سانتی متر و وزن 3300 کیلو و دور سر 43.5.

حاملگی و کشیدن درد زایمان و در آغوش کشیدن نوزاد کوچک چنان حسی است که تنها با تجربه کردن میتوان آن را لمس کرد.هر چقدر هم بخوانی و بشنوی نمیتوانی تصویر درستی از آن داشته باشی.یک تجربه بسیار بسیار بزرگ .یک تجربه فوق احساسی.
و اینگونه به عظمت خدای متعال پی میبری. هر چند که گاهی اوقات فراموش میکنی و خودت را صاحب تمام این شگفتیها میدانی.هر از گاهی با کمی تامل،کمی تفکر،کمی احساس و کمی عشق میتوانیم وجود خالق برتر را حس کنیم و هر روز بیش از روز پیش به او عشق بورزیم.

هیچ نظری موجود نیست: