امروز جمعه بود و من آرام و همسری و برادرم تصمیم گرفتیم بریم کوه.کار سختی بود چون باید آرام رو بغل میکردیم.یادش بخیر زمان دانشجویی تو سرما و گرما و برف و بارون صبح زود دسته جمعی میرفتیم کوه و چقدر خوش میگذشت.هم ورزش بود و هم تفریح. بعد از ظهر رفتیم درکه و تقریبا تا نیمه راه به سمت قله رفتیم.آرام هم تو بغل بابا و دائیش بود.خیلی وقت بود که یه راهپیمایی درست و حسابی نکرده بودم.راه برگشت هوا تاریک و خنک شده بود ولی باز هم لذت بخش بود.
بفرمایید آش
۱ نظر:
خانوم خوشگله خسته نباشي از راه پيماي بغل بابا و دائي !!
آش هم نوش جونت
ارسال یک نظر