چهارشنبه، شهریور ۰۴، ۱۳۸۸

دختر خانوم من

3 شهریور 1387

دخترک من آرام به چند تا کار خیلی علاقه داره.روزی چند بار میره شونه منو بر میداره و موهای خودش رو شونه میکنه.......کفش و جورابش رو میاره میگه پاش کنم....تلفن رو میگیره و شماره میگیره و میزاره کنار گوشش و صحبت میکنه.....عینک آفتابی میزنه.........با کنترل های تی وی بازی میکنه و کانال عوض میکنه.........کشوی سی دی ها رو میریزه بیرون و دونه دونه سی دی ها رو از تو قابشون میاره بیرون اگه هم نتونه انقدر نق میزنه تا من برم بیارمشون بیرون.....یه سری از سی دی ها که لیبل ندارن قاطی پاتی شدن و یه مرد میخواد تا بره بشینه دونه دونه فیلمها رو بزاره و ببینه و بعد تشخیص بده کدومشون مربوط به کدوم فیلمه و سی دی یک و دو رو هم مشخص کنه....میره رو مبلها و بالا و پایین میپره...

میره تو اتاق خواب ما و در کمد رو باز میکنه و مجله و کتابها رو میریزه بیرون و مطالعه و پاره و پوره و.......

تو آشپزخونه سرک میکشه و قابلمه و دیگ رو میاره بیرون یا کشوهای رو باز میکنه و بالاخره یه چیزی پیدا میکنه...میره سراغ تابش و میگه دا دا یعنی تاب تاب و سوار تاب میشه و وقتی بهش میگم آهنگ بزار صدای موزیک گوشخراش تابش رو در میاره(خدا رو شکر امروز باتریش تمو شد)ولی هی نق میزد که چرا دکمه رو میزنم صدا در نمیاد ؟

دوست داره بره تو اتاق خودش و بزاریمش تو تختش و بازی کنه.تختش پر از اسباب بازیهاشه(فعلا تو اتاق ما و تو تخت و پارکش لالا میکنه).

هر بار که میریم دستشویی یه چیزی باید بیاره.خمیر ریش.....خمیر دندون...یرس..پنکه روزی چندین بار خاموش روشن میشه.....سه چرخه اش هم از این آهنگهای گوشخراش داره روزی چند بار هم میره سراغ اون و تازگی یاد گرفته خودش سوارش بشه ...

وقتی بغلمون باشه و از کنار کنترل کولر رد بشیم حتما باید برش داره.....روزی چند بار لپ تاپ پشت سر هم و بدون وقفه روشن و خاموش میشه چند بار هم به عنوان صندلی ازش استفاه میشه.عطرهای من هم که اسباب بازیهاش هستن.....موبایل باباش رو خیلی دوست داره ولی اصلا دوست ندارم بهش بدیم چون گوشی تلفن آلوده است ( البته پدر محترم هم چندان راضی به این کار نیستن).

آینه هم رفیق قدیمیشه و به یاد گذشته یه خوش و بشی هم با خودش میکنه تو آینه.کشوهای اتاقش هم از دستش در امان نیستن.....روزی چند بار وسایل موجود در کشوها وسط اتاقش پخش میشن

...
هر چی لباس و پارچه هم هست میره میندازه دورش و هی میگه اد اد اد.یعنی بریم ددر..کیف هم یعنی اد اد اد...وقتی دارم لباسهای تمیز رو پهن میکنم دونه دونه همه رومیکشه پایین و کلی هم حال میکنه و از ماشین لباسشویی هم خوشش میاد وقتی روشنش میکنیم شروع میکنه به سخنرانی....

عاشق عکس و فیلم و صدای بچه هاست.......کلی ذوق میکنه و عکس نی نی ها رو ناز میکنه......نا نا نا(یعنی ناز)....موهای نی نی اش رو شونه میکنه براش عینک و تل میزنه بهش غذا و آب میده نازش میکنه با خودش میبرتش تو خونش......لباسهای نوزادیش رو تن نی نی اش کردم براش پوشک هم بستم!!میره پوشکش رو در میاره هر چقدرهم میگم پس نی نی کجا جیش کنه به خرجش نمیره که نمیره!!

۱ نظر:

ناشناس گفت...

بچه گی های سندباد