15 شهریور ماه 1388 امسال دومین ماه رمضانیه که دخترم آرام در کنار ماست.پارسال روزه نگرفتم امسال هم همینطور.روزها خیلی طولانی شدن و آرام هم هنوز شیر مامانش رو میخوره. در طول روز غذای چندانی نمیخورم ولی همینقدر که آدم میدونه نباید چیزی بخوره اوضاع رو سخت میکنه مخصوصا با یه بچه کوچیک.موقع سحر و افطار برای روزه گیرها خیلی لذت بخشه .یادمه سالهای گذشته درست موقع افطاردوستهایی که روزه نبودن بهم تلفن میزدن حالا درک میکنم وقتی آدم روزه نباشه حال و هوای یه روزه دارو درک نمیکنه.....وقتی روز عید رو اعلام میکردن خیلی خوشحال میشدم و میدیدم که همکارهام اصلا براشون فرقی نمیکرد و از خوشحالی من تعجب میکردن...خلاصه میخوام بگم روزه گرفتن ادم رو به یه حال و هوای عرفانی میبره و وقتی روزه نمگیره افسوس میخوره و افسوس.......سالهای گذشته وقتی این ماه نزدیک میشد یه حس خوب بهم دست میداد خیلی خوب......اما امسال این حس به سراغم نیومد نمیدونم شاید چون میدونستم نمیخوام روزه بگیرم..یاد اون روزها بخیر موقع افطارفرنی سبزی تازه یه تیکه پنیر یه استکان شیر گرم یه لیوان چای داغ نون تازه کره و..... گذشت همه چیز گذشت.....
التماس دعا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر