پنجشنبه، آبان ۲۱، ۱۳۸۸

من و آرام

21 آبان 1388

سلام علیکم

یه کم از خودم و آرام بنویسم.....

-مامان :آرام بریم تخم مرغ بخوریم ؟
-آرام: قد قد

- آرام ساعت چنده ؟
-دو
دستش رو مشت میکنه و میچرخونه و پشت دستش رو نگاه میکنه و میگه دو.البته چون میخواد ساعت دقیق رو بگه به ساعت مچی نبسته اش !اکتفا نمیکنه و میره ساعت دیواری رو هم نشون میده بهمون.

آرام بدو دایی اومد زنگ زد-
- نون نون نون (دائیش که میاد گاهی از نونوایی سر کوچه نون سنگک میخره و آرام هم اولین لقمه اش رو افتتاح میکنه.

آرام یه کتاب داره در مورد گربه که هر صفحه اش یه قسمت برجسته داره مثلا زبون گربه یا یه صفحه اش سبیل های پلاستیکی داره و.....سبیلهای گربه رو میکشه و من بهش میگم آخی نکن گناه داره دردش میاد اونهم خودش رو میزنه !!این یعنی درد اومدن.(همون زبون پانتومیمی)

نماز خوندن خانوم هم پیشرفت کرده مهر رو میزاره جلوش رکوع میره و آروم و زیر لب یه چیزهایی میگه.سجده اش هم که میشینه و زمین رو بوس میکنه.تا میگیم آرام الله اکبر بگو دو تا دستهاشو میزاره رو گوشهاش و میگه ا.(همون الله اکبر خودمونه ها )

اهان راستی با هم همون پا هست و مو هم همون مو



آرام در حال یویویو به قول خودش

۲ نظر:

سمانه گفت...

خیلی ماه شدی دخمل بلا.دوست داشتنی و شیرین.عکسهات هم فوق العاده ست.قربون اون کفشهاش که با ژاکتش ست کرده.بوس بوس

sahar گفت...

عزیز دلم خیلی عسلی ...اون سوئیشرتشو ببین ...اون سلوار خوشگلشو ببین خیلی خوشمل شدی ....میخووووووووررررررمتتتتتتت