دخملی دنیای قشنگی داره تو دنیاش با یه سری چیزها به حدی شاد میشه که فکر نمیکنم چیزی بالاتر از اون برای شاد کردنش وجود داشته باشه.یکی از این "چیزها"آینه است.البته لازم به ذکره که یکی دیگه از اون "چیزها"لباسهای مامان و بابا و گاهی هم لباسهای خودشه.
تو پهن کردن لباسهای خیس به من کمک میکنه دونه دونه لباسها رو میده به من و منهم پهنشون میکنم حالا بماند که چند ثانیه بعد همشون از روی رخت خشک کن (اسمش همینه دیگه؟) کشیده میشن پایین.بعد از اونجا که من خیلی زرنگم تا میام لباسهای خشک شده رو جمع کنم همه لباسها قبل از اینکه برن تو کمد به مصرف اهل منزل میرسن و یه چند تایی هم برای زیبایی همون جا میمونن. آرام با این لباسها عشق میکنه روسری ، بلوز من ، شلوارک باباش همه رو میاره و میخواد که تنش کنم.منم میگم چشم و بعد آرام میره جلوی آینه.......ژستها و فیگورهاش و ذوق کردنهاش دیدنیه.....منم میشینم و نگاهش میکنم........
بعد با خودم میگم دنیای ما به اصطلاح آدم بزرگها کجا و دنیای زیبای این بچه ها کجا...تو دنیای ما همش دروغ حسادت بخل فریب.....تو دنیای اینها همش معصومیت سادگی قناعت.....
اینجا دخملی ماکارونی چرب و چیلی خورده البته در حد یه قاشق که مالیده بشه رو صورتشه کلاه بابا هم از تو کمد اومده.

اینم آرام وآینه و کلاه

۲ نظر:
قربونشون برم که همشون دنیاشون زیبا و ساده ست.
امید رو صدا کردم این دختر نازتو نشونش دادم میگم یادته چقدر شبیه اوینا بود خلاصه دوتایی کلی به کارای خوشمزه اش خندیدیم و کلی ناز بشی دختر گفتیم بهش
ارسال یک نظر