نیمه دوم دی ماه عازم کیش شدیم.قصد داشتیم برای تولد من اونجا باشیم که برنامه هامون جور نشد و درنهایت دی ماه برای رفع خستگی و فرار از هوای زمستونی رفتیم سفر.هر چند که هوای اینجا هم بهاری بود ولی به خاطر سرما آرام رو زیاد بیرون نمی بردیم. هوا اونجا تابستونی بود و شبها خنک.
آرام نسبت به پارسال که همین موقعها اونجا بودیم خیلی بیشتراز دیدن آدمها و مکانهای جدید خوشش اومده بود و حاضر نبود یک لحظه هم استراحت کنه. با همه آدمها و به خصوص نی نی ها خوش و بش میکرد وتا یه بچه میدید خیلی راحت با ما بای بای میکرد و بوس میفرستاد .البته بیشتر بچه ها که از خودش هم بزرگتر بودن پشت مامانها و باباهاشون قایم میشدن و از آرام اصرار که بیا بازی و از اونها انکار!!که البته اقتضای سنشون بود این عکس العملها. بخاطر شیطنت آرام وقت زیادی برای خوردن و خوابیدن نداشت و ترجیح میداد به جای وقت تلف کردن برای غذا خوردن و استراحت بدو بدو بکنه و از در و دیوار بره بالا درست برعکس مامانش که دوست داشت همه وقتش رو صرف خوردن و خوابیدن بکنه!!
دختر کوچولو کنار ساحل خیلی بهش خوش میگذشت و با شنها بازی میکرد و البته آب تنی هم کرد.هر از گاهی هم برای تنوع سنگهای ساحلی یا شنها رو تست میکرد تا ببینه چه مزه ای میدن. قایق سواری و دیدن ماهیها توی آب هم براش خیلی جالب بودن.تو مراکز خرید هم باید با قربون صدقه از مغازه ها میاوردمیش بیرون با فروشنده هادوست میشد و حاضر نبود تنهاشون بزاره.




۳ نظر:
عکسات خیلی خوشگل شده ....این مامانت کم کم رو میکنه عکسای گل دخترشو ....الهی من فدای اون بوس فرستادنت بشم ...به من هم بوس میدی؟؟؟؟؟
چه عکسهای خوشگلی...چه دخمل اجتماعی و شیطونی قربونت بشم که وقت برای خواب نداشتی خانم خوشگله
ارسال یک نظر