جمعه، بهمن ۰۹، ۱۳۸۸

سفر

9 بهمن 1388

نیمه دوم دی ماه عازم کیش شدیم.قصد داشتیم برای تولد من اونجا باشیم که برنامه هامون جور نشد و درنهایت دی ماه برای رفع خستگی و فرار از هوای زمستونی رفتیم سفر.هر چند که هوای اینجا هم بهاری بود ولی به خاطر سرما آرام رو زیاد بیرون نمی بردیم. هوا اونجا تابستونی بود و شبها خنک.

آرام نسبت به پارسال که همین موقعها اونجا بودیم خیلی بیشتراز دیدن آدمها و مکانهای جدید خوشش اومده بود و حاضر نبود یک لحظه هم استراحت کنه. با همه آدمها و به خصوص نی نی ها خوش و بش میکرد وتا یه بچه میدید خیلی راحت با ما بای بای میکرد و بوس میفرستاد .البته بیشتر بچه ها که از خودش هم بزرگتر بودن پشت مامانها و باباهاشون قایم میشدن و از آرام اصرار که بیا بازی و از اونها انکار!!که البته اقتضای سنشون بود این عکس العملها. بخاطر شیطنت آرام وقت زیادی برای خوردن و خوابیدن نداشت و ترجیح میداد به جای وقت تلف کردن برای غذا خوردن و استراحت بدو بدو بکنه و از در و دیوار بره بالا درست برعکس مامانش که دوست داشت همه وقتش رو صرف خوردن و خوابیدن بکنه!!

دختر کوچولو کنار ساحل خیلی بهش خوش میگذشت و با شنها بازی میکرد و البته آب تنی هم کرد.هر از گاهی هم برای تنوع سنگهای ساحلی یا شنها رو تست میکرد تا ببینه چه مزه ای میدن. قایق سواری و دیدن ماهیها توی آب هم براش خیلی جالب بودن.تو مراکز خرید هم باید با قربون صدقه از مغازه ها میاوردمیش بیرون با فروشنده هادوست میشد و حاضر نبود تنهاشون بزاره.










۳ نظر:

sahar گفت...

عکسات خیلی خوشگل شده ....این مامانت کم کم رو میکنه عکسای گل دخترشو ....الهی من فدای اون بوس فرستادنت بشم ...به من هم بوس میدی؟؟؟؟؟

سمانه گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
سمانه گفت...

چه عکسهای خوشگلی...چه دخمل اجتماعی و شیطونی قربونت بشم که وقت برای خواب نداشتی خانم خوشگله