یکشنبه، بهمن ۰۴، ۱۳۸۸

روزهای ما

4 بهمن 1388

این روزهاآرام کلمات بیشتری رو میتونه بگه یه موقعهایی از خنده روده بر میشم خیلی بامزه کلمات رو تکرار میکنه با یه لهجه خاصی....
کلمات جدیدی رو که میگه:
بز / خرس / برو / بیا / کت / عطر / گاز / ماسک / بوق / عسل / ماست / بالا / بغل / عکس / بسته / باز / گوش / بایا (بیا / برو / بازی / لود و......
اینم یه سری از کلمات که سعی میکنه تقلید کنه :

- آخ یعنی خیار
-یه کلمه ای میگه که توش پ و غ داره یعنی همون پرتغال چون خیلی تخصصیه نمی تونم به رشته تحریر درش بیارم.
-داخ یعنی چایی البته در جای خودش هم استفاده میشه وقتی آب گرمه یا لباسش رو شوفاژ بوده و..اینها همه داخ هستن
-تازگیها به جای مامان به من میگه مامانییی و من کیف میکنم تا میرم تو اتاق صدای کوچولوش میاد و میگه مامانییی مامانییی منم یه کم طولش میدم تا بیشتر صدام کنه !!
-قاش یعنی قاشق
و.........

دارم بهش یاد میدم وقتی چیزی رو میخواد بگه بله آخه هر چی رو میگم میخوای و اونهم میخواد بگه بله سرش رو تکون میده البته سر تکون دادنش یه مدل خیلی مخصوصه من بهش میگم بگو بله اونهم میگه بله (حیف که نمیشه لهجه اش رو بنویسم) و همینطور بهش میگم بگو باشه اونهم تکرار میکنه باشیه

اگه کامپیوتر رو روشن کنم سریع میاد و میخواد عکس ببینه..هی میگه عکس عکس.مامان بابا و اسم داییش و مادر بزرگ و پدر بزرگش رو میگه....تا عکسها رو هم نبینه ول کن نیست و اگر هم دیر بشه عصبانی میشه و بعد هم بغض و بعدش هم اشک رو گونه........کلا گریه هاش خیلی دردناکه بچه ام!!اول بغض میکنه و بعد دونه های مرواریدش از گونه هاش میاد پایین......منم حساس!!زود احساساتی میشم..البته اهل بهانه گیری نیست و من بهش حق میدم که حوصله اش سر بره مشکل از حوصله و صد البته اعصاب بنده است.....جهت دلداری دادن به خودم گاهی اوقات میگم خوب منم حق دارم و فلان و بهمان.........ولی اول و آخرش همیشه حق رو به آرام میدم.

دیگه اینکه دو ماهی میشه براش یه لگن خریدم و گوشه حمومه....بهش میگم مامان اینجا جیش !!میکنه و ارام هم روی لگن . وقتی پوشکش رو باز میکنم میره تو حموم و میشینه رو لگن و هی به دستشویی!!اشاره میکنه و میگه مامان مامان....البته این رو هم یه نوع سرگرمی میدونه چون اوایلش خیلی علاقه مند بود الان کمتر هر دفعه هم لگنش هرجا باشه دفعه بعد باید بزارتش همونجا یه بار آوردمش بیرون از حموم گذاشتم تو هال دیدم رفته به زورآوردتش همونجا بزاره

برای همه چیز هم عشقولانه در میکنه از کنار گلها رد میشه موچ موچ بوسشون میکنه عروسکها همدیگر رو بوس میکنن...خداحافظیش با تلفن هم بوسه..موچ موچ

...

۲ نظر:

sahar گفت...

من یه روز بلاخره تو رو میخورم عروسک .....فدای اون حرفای خوشگلت ...حوصله ات سر میره ؟؟؟؟؟طفلی تو و اوینا که اینقدر تنهایید ...

عسل مامان آرين گفت...

ای جااانم!!! نقاش بزرگ! آرام جونم خيلی خيلی دوستت داريم.

مامانش ايده خوبی گرفتم!....