8 تیر ماه 1389
فصل تابستونه و روزهای بلند و دختر کوچک من که دائما دوست داره راه بره و بازی بکنه و تمام وسایل خونه رو امتحان کنه.
لباسم رو عوض میکنم و میشینم رو مبل هال.
- آرام : این خوبه اینو دوس دارم اینو بپوشم
-مامان : آرام این اندازه ات نمیشه بزار تنم باشه
- آرام: اینو دوس دارم اینو بپوشم (اشاره به لباس خودش اینو دوس ندارم)
- مامان : چشم
موقع خواب تو بغل من کنار کتابخونه اش
-مامان : ارام یه عروسک بردار بریم لالا
- آرام: اینودوس دارم ..نه اینو دوس ندارم....این خوبه بلاخره یه عروسک انتخاب میکنه....
موقع کفش پوشیدن و غذا خوردن و ...هم میگه این خوبه.اینو دوس ندارم...اونو دوس دارم.
بهش میگم آرام بریم پیش خاله پروانه ؟میگه آره بریم پر بزنیم!
نمیدونم آقای همسر چند روز پیش بهش چی گفت و گفت چیکار کنه آرام هم گفت نه مزاحم نمیشم!
آقای همسر ازش پرسید چرا کتاب رو پرت میکنی ؟ارام هم جواب داد خوشم میاد.
یه بار گفت دلم درد میکنه...منم براش چایی نبات درست کردم.الان هم هراز گاهی میگه شیپکم (شکمم) دد میکنه آبنبات بده بخورم خوب بشم بعد که میخوره میگه خوب شدم.
با موبایلش هم شماره داییش رو میگیره و میگه سلام خوبی چیطوری بعد هم میگه نبود(با اخم)
کار بدی که میکنه بهش اخم میکنم و میگم این کار رو دوست ندارم و مشغول کار خودم میشم اونهم میاد میگه سلاااااااام.......جوابش رو هم ندم هی میاد میاد میگه مامان سلااااااااااام .......منم با فسقل سلام و احواپرسی میکنم و آشتی......یه موقعهایی هم میگه سلام خوبی.....وقتی هم دارم تو کشو یا کمد یه کاری میکنم بدو بدو میاد و میگه سلاممم خوبیییییی؟و بعد میره سراغ وسایل کمد
دخترکم به شکم میگه شیپک.به کثیف میگه کفیث.......به مرتب میگه مربت.......مجسممه هم همون مجسمه است البته همون لحظه که میگم تکرار کن درست میگه بعد یادش میره و منم عشق میکنم با حرف زدنش.
چند روز پیش میگه گردنم دد میکنه گرفته سفت شده میگم چرا ؟میگه مورچه گازش گرفته!
شب هم بهم شب بخیر میگیم و میره باباش رو بوس میکنه و میگه بابا شب بخیر و بعد هم میریم لالا......یه ده دقیقه بعد منو صدا میکنه و دونه دونه بالش و پتو و تشک کوچولو و پیشی رو میده به من و میگه اینا رو نمیخوام دوس ندارم اینا رو بگیر و بعد هم میگه تمیز شد (منظور تختشه) بعد دوبراه شب بخیر......و لالا.
کوچولوی مامان خوب بخوابی و خواب فرشته ها رو ببینی.
۴ نظر:
بسی از اين خاطرت شما لذت برديم آزاده جونم.... فدای شيرين زبونيهای اين دخمل خوشگل بشام من. واقعاً ماهه، به معنای واقعی کلمه!
تو هم قلم بسيار بسيار زيبايی داری... بوس به جفتتون
آزاده جون دخمل نازنین رو ببوس خیلی شیرینه
آزاده جون دلم براي اين آرام شيرين زبون و مهربونت تنگ شده بود اومدم ديدم كلي قشنگ ازش نوشتي خدا براي پدر و مادرش حفظش كنه كلي بزرگ و خوشگل و ناز شده مواظب عروس من باش
راستي لينك پسر منم تو وبلاگش بزاري خوشحال ميشم
http://www.mehradgoli.persianblog.ir
ارسال یک نظر