پنجشنبه، تیر ۰۳، ۱۳۸۹

گفتمان

2 تیر 1389

میوه نخور نشسته که روش مقس نشسته.

اتو، برق،آتیش،گاز، چاقو و...خطرتاکه.دست نزنی ها...

-مامان: آرام دارم میرم بیرون چی بخرم برات ؟
-آرام: آداس شوکولات
-مامان: اینها که خوب نیستن شیر میوه و.....خوبن
-آرام: شیر بخر..آبمیبه بخر......

تی وی داره یه آقای دکتر رو نشون میده
-مامان:آرام دکتر چی میگه ؟
-آرام: دکتر میگه نوشابه  بده  آداس بده دلستربده یخ بده نخورید
-مامان: چی خوبه  پس؟
-آرام: شیر میوه
این شعارهای ایده آلیستی فقط در حد همون شعار هستن و به مرحله عمل نمیرسن.و من هرگز فکر نمیکردم وزی به دخترم نوشابه بدم.قصه از اونجا شروع شد که دخترک این نوشیدنی به در نخور رو چشید و بسیار علاقه مند.

مکان : مهمونی،رستوران و...

- ای بابا گناه داره دلش میخواد حالا یه ذره نوشابه که اشکال ندار بیا عزیزم بیا بخور(موضوع همین اولین باره و یه ذره هست)
- آرام سرش گرمه و مشغوله و ....آرام جان بیا برات نوشابه ریختم یه لیوان پر به همراه یخ......آرام محل نمیزاره....اینبار لیوان نوشابه میره به سمتش........

آدامس هم توسط خودم به دخترم چشانده شد!
ماجرای "به کسی نگی ها " یا دلستر هم این بود که برادرم به آرام دلستر لایت داد و گفت به کسی نگی ها !!آرام هم از اونروز نوشابه یا دلستر میخوره همین رو میگه!

به آرام گفتم پرت کردن کار خوبی نیست.....حالا ما هم چند بار در طول روز از دستمون در میره و توپ رو پرت میکنیم حوله رو میندازیم تو ملحفه و آرام هم هر دفعه با جدیت میگه" پرت نکن آزاده "   .."پرت نکن بابا"

یه موقعهایی هم دست کم میارم و حوله یا یه چیز دیگه رو با دهنم نگه میدارم! و بازهم دخمل میگه "دهن نکن!"

یه موقعهایی هم که حجابمون داخل منزل نامناسبه!!سریع میگه زشته برو لباس بپوش.این در مورد مهمونهامون هم صادقه..البته بازم بگم در مورد خود آرام خانم صدق نمیکنه و از اونجایی که هرگز نمیشینه و همش در حال راه رفتنه برای لبس پوشیدن هم باید چند دور تو خونه دنبال هم بدویم و به قول خودش فرار میکنه.میگه فرار میکنم و ما هم دنبالش.

تو خونه شال من رو سرشه و میاد میگه رژلب بزنم...براش میزنم (البته صوری!) بعد رژ گونه میخواد بعد خداحافظی میکنه و میگه میرم آب بخرم......من و باباش هم سفارش میوه و شیر و....بهش میدیم و میاد میگه پول بده منم الکی بهش پول میدم و میگیره و میره........میره تو مغازه خرید میکنه با دوستاش حرف میزنه میخنده میگه تو اینجا بشین اون یکی بیاد اینور....کالسکه رومیاره و به نی نی میگه  بشین . بخور و......خلاصه یه تاتر کامل بازی میکنه.

شب میگه شب بخیر بابا.شب بخیر مامان آزاده.....ماشین بوق نزنه کامیون نیاد گاز نده (اینها رو مموقع خواب بهش میگم)

پوست پیاز رو میریزه رو فرش بعد میره جارو شارژی رو میاره و جارو میزنه ..
روزی هزار بار هم بیبی انیشتین یا به قول خودش نی نی رو دوست داره ببینه ما هم تا جایی که بتونیم ممانعت میکنیم !!و یه جاهایی به دلیل عدم توانایی در قانع کردنش تسلیم میشیم. انیمیشن مری و مکس رو هم خیلی دوست داره البته تا ده دقیقه اولش که با موزیک همراه.

تو خونه هم باید دامن یا به قول خودش عروس بپوشه موقع رقصیدن.

چند روز پیش براش یه دمپایی پلاستیکی با طرح خرس خریدم دخترم خیلی خوشحال شد و الان همش پاش میکنه.دنیای زیبای بچه هاست دیگه.منم عشق میکنم با این دنیا.

روزها هم میره رو تخت ما و میگه دارم مجله میخونم منم که میرم کنارش به من هم میده تا بخونم.این مال شما.......این مال من.

آرام در حال کدبانوگری


۱ نظر:

عسل مامان آرين گفت...

مردم از خنده، قربون اين دخمل شيرين زبون برم من