یکشنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۸۹

دختر کوچولوی ما

17 مرداد 1389

دوست دارم خیلی بیشتر بیام و اینجا بنویسم.یه روز باز نمیشه وبلاگ.یه روزی عکسهاش میپره. خلاصه این طوریه که این جوری
میشه !

از آرام بگم و حرفها و کارهاش که گاهی تعجی میکنم که این حرف رو از کجا یاد گرفته و یا اینکه انقدر دقیق میشه تو رفتارهای ما که دقیقا همون کارها رو میکنه.

کاری که عاشقشه اینه که طبق روال گذشته سراغ کشوی لباس  من و یه پیراهنی بولیزی در میاره و میگه تنش کنم.معمولا کم پیش میاد در طول روز یکی از لباسهای من تنش نباشه.روسری و شال هم که جای خود داره.شال رو میندازه رو سرش و کیفش رو دستش میگیره و میره خرید.بهش میگم آرام پول داری؟میگه نه.میگم از بانک بگیر میگه کارت ندارم.میرم بهش کارت میدم و اون هم میره خرید و بستنی چوبی و سبزی و میخره.یه موقعهایی میشینم نگاهش میکنم میره دوچرخه اش رو تمیز میکنه و کتابهاشو مرتب میکنه خرید میکنه با تلفن حرف میزنه میخنده و از تمام فامیل احوالپرسی میکنه.وقتی هم من میرم پیشش میگه تو برو.

دخترک وقتی دلش یه چیزی میخواد که بخوره میگه چیزی میخورم (من بهش میگم آرام چیزی میخوای بخوری؟اونهم حرف من رو تکرار میکنه)

صبحها که میبینم بیدار شده و تکون میخوره میرم بالای سرش و نگاهش میکنم بهم میگه تو برو میخوام بخوابم....البته 5 دقیقه بعد صدام میکنه.

وقتی بغل باباشه سرش رو ناز میکنه و میگه بابا کچله!!بعد برای اینکه از دلش دربیاره میگه بابا عزیزه خوبه و نازش میکنه و ماچ و بوسه.شبها یه موقعهایی که خسته است طبق روال همیشه میگم با بابا برید دستشویی و قبول نمیکنه میگه آزاده بوشوره وقتی هم که بهش میگم آرام بابا ناراحت میشه میگه بابا خوبه عزیزه بعد میره نازش میکنه.

نسبت به من هم خیلی محبت داره و میاد تو بغلم و نازم میکنه بوسم میکنه فسقل خانوم.

چییی بود ؟کییی بود؟چییی میخوری؟چیییی تو دستته ؟بوی چیه ؟صدای چیه؟ هر چیزی هم که میشنوه و میبینه و ......این سوالها رو میکنه با لهجه مخصوص خودش.....تن صداش خیلی سوالی میشه!

فیلمها و عکسهای نوزادیش رو که میبینه خیلی خوشش میاد و منم بهش مبگم آرام نی نی شو......اونهم میاد بغلم و نی نی کوچولوی مامانش میشه.

خیلی چیزها میخواستم بنویسم یادم اومد برمیگردم.

خدا حفظت کنه دخترم.

هیچ نظری موجود نیست: