19 مرداد 1389
دیروز نمیدونم آرام چی گفت منم گفتم یاالله!! اونهم گفت دلم برای دایی تنگ شده.بیاد منو بندازه هوا.......
دایی آقای همسر دو ماهی هست که به رحمت خدا رفته و کلا حدود چهار ماهی میشه که آرام دایی رو ندیده...هر بار ازش میپرسم آرام دایی کجاست با صدا و صورت غمگین میگه مریضه.دیروز هم با شنیدن یاالله که دایی همیشه با ورودش به خونه ما میگفت یاد خودش و بازیهایی که باهاش میکرد افتاد.
دختر کوچکم تو این دنیا که همه معرفتها رنگ باخته من به عشق و محبت و معرفت تو افتخار میکنم.
۱ نظر:
آخی .آفرین به معرفتت .خدا داییرو رحمت کنه .
ارسال یک نظر