چهارشنبه، مرداد ۲۷، ۱۳۸۹

فسقل من

27 مرداد ماه 1389

یکی دو ماه پیش به آرام گفتم تو چه طوری از شکم من اومدی بیرون ؟پاشد وایساد و گفت اینطوری.....تاتی تاتی (شروع کرد به تاتی کردن) اینطوری اومدم بیرون !

موقع بازی پاهاشو میگیرم میگه پامو نگیر کنده میشه.......پاره میشه.

بهش میگم آرام غذاتو بخور دیگه میگه نه بزرگم (من بهش میگم بخور بزرگ بشی زود بری مدرسه ) اونهم همون رو تحویلم میده.

موقع خواب تو رختخواب باباش رو صدا میزنه و لیست خرید میده شیر بخر....نون و پنیر بخرو....هی حرف میزنه تا دیرتر بخوابه

به آرام میگم با بابا تلفنی حرف زدی چی میگفت ؟میگه حرف میزد میگم خوب چه حرفی ؟بازم میگه حرف میزد دیگه.

صبح که بلند میشه با صدای خواب آلود شروع میکنه به تعریف وقایع گذشته........فسقل هنوز سرحال نشده با صدای خواب آلود کلی با من حرف میزنه.

دائم هم روسری سرشه و داره میره کلاسه و خرید و پارک و...میگه بدوام بدوام دیرم شده

بهش میگم عشق کی هستی....زندگی کی هستی...عسل کی هستی......عمر کی هستی......برای هر کدومشون یکی رو میگه بابا مامان دایی بابابزرگ و......

دیروز از مطب دکتر دنداپزشک تماس گرفتن باهام آرام پرسید کی بود براش گفتم باید برم دکتر میگه یخ خوردی؟؟

توخیابون هم هر جا بوی بد بیاد قیافه اش میره تو هم و میگه چی بوی گندییی میاد.بوی چیه ؟و من از خنده میمیرم تو ماشین هم گیر میده که بوی چیه ؟تا یه دلیلی هم نیارم ول کن نیست.

تا بعذ که بیشتر یادم بیاد.

۳ نظر:

سمانه گفت...

فداي اون كنجكاويهاش بشم من...ليست دادنش موقع خواب با حاله...ببوسش

مونا گفت...

حالا راستش و بگو یخ میخوری ؟؟!!

مامان طاها گفت...

جانم عزیزم قربون دخمل نانازم که اینقدر فعاله همش کلاس و خرید و ددر ...... بوس بوس