19 مرداد 1389
موهای دخترک رو خودم همیشه کوتاه و مرتب میکردم تا اینکه برای عید 1389 رفتیم سالن آرایشگاه خاله رویا.صندلیها ماشین بودن و دیوار ها عکسهای کارتونی و میز صندلی برای نقاشی بچه ها.در آخر هم یه جایزه کچیک به بچه ها میدادن.از اون موقع آرام تعریف میکرد رفتم پیس پیس زدم (واژه ای که من به جای آب پاش ازش استفاده میکردم) قیچی کردم و....
خرداد ماه هم که شد قبل از تولدش رفتیم تا موهاشو مرتب کنیم.بعد از اون هی مرتب میگفت بریم آرایشگاه پیشبند ببندم و......هر جا لباس میپوشیدیم بریم میگفت میریم آرایشگاه.خلاصه جهت صرفه جویی!!در مخارج من دو هفته پیش گفتم آرام بیا آرایشگاه .دخترک هم که عاشق این کارهاس اومد و نشست ومنم براش موهاشو مرتب کردم.موهاشو که کوتاه میکردم میدادم دستش اونهم هی میگفت مو بده مو بده.از اون موقع هم شونه دستشه و به قول خودش داره آرایشگاه میکنه.کیف لوازم آرایش من رو هم میاره و آرایشگاه میکنه.خیلی با دقت در رژگونه رو باز میکنه و با انگشت میزنه به گونه هاش......خیلی هم جدی ......بعد هم رژ لب.هر دفعه هم میگه آرایشگاه کنم خوشگل بشم رژلب بزنم خوشگل بشم.....منم هر دفعه باید یاد آوری کنم که دخترم تو خوشگلی نیازی نداری به این چیزها.البته بهش یاد دادم به اصطلاح الکی آرایش کنه.اون هم خودش میگه الکی.الکی غذایی رو که درست کرده میخوره.الکی از شیشه شیر نی نی میخوره (کاش راستکی هم شیر میخورد)
یک هفته ای هم میشه یه دسته گل تو کمد دیده و بهش دادم و دستش میگیره و یه روسری یا ملحفه میبنده دورش و میگه من عروس شدم این گل رو داماد بهم داده!!بعد از دو سه تا عروسی دخترکم عاشق عروسی و عروس و داماد شده.
آرام وقتی میخواد از چیزی تعریف کنه میگه مثلا نی نی رو ببیییننننن....شیمک منو ببیییییییین.......چیییییییییه قشنگه !چهههه یامزس.........مثلا یکی رو تو خیابون میبینه میگه پسره..چییه بامزس
خودش هم به خودش میگه بامزه ام!
روسری سرش میکنه میگه میرم با نی نی کلاس (من میگم میرم کلاس)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر