یکشنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۸۹

یادته ؟؟

14 شهریور 1389


آرام یه مدته از وقایع و خاطرات گذشته یاد میکنه و مرتب میگه یادته.....یادته فلانی حرف میزد..یادته رفتیم پارک سرسره ه داغ بود؟
یادته؟؟؟


یادته نی نی اومده بود؟ یا وقتی یه نفر تلفن میکنه بعد میفهمه کی بوده یاد خاطراتش با طرف میفته ........


امروز بهش میگم آرام حواست باشه دستشویی (همون جیش خودمون!) داشتی سریع بگو ...یه وقت یادت نره تو شلوارت دستشویی کنی ....میگه نه من خانومم(من بهش میگم دختر من خانومه)


وقتی یه کاری میکنه میگم ای وای آرام تو این کارو کردی؟میخنده و به خودش میگه ای کلک!ای ناقلا!


هر وقت من اغراق آمیز خودمو ناراحت نشون میدم سریع میاد و بوسم میکنه و بغلم میکنه و نازیی نازییییی.به عروسکهاش هم خیلی محبت داره.......عکسهای من و باباش رو هم بغل میکنه و میبوسه


و اما یه موقعهایی باید صد دفعه بگم آرام بیا لباس بپوش.بیا غذاتو بخور..بیا برو دستشویی.....خلاصه که بعضی اوقات میشم یه مامان قاط زده!


یه موقعهایی با خودم دارم یه حرفی میزنم سریع میپرسه چی میگی؟؟
یا میگه چی میخوری؟؟هر چی هم میخوریم و میخواهیم نفهمه سه سوته میفهمه.......


میرم تو اتاقش میگه چرا اومدی؟؟؟چیکار داری؟؟


چی میریم ؟؟هم یعنی کجا داریم میریم!!


آرام روسری سرش میکنه و بهم میگه سلام پرستار.......پرستار میشه و از اتاق دکتر تعریف میکنه


میره با قابلمه و لیوانهاش رو از شیر دستشویی میاره و آشپزی میکنه......در این حین هم سر تا پاش خیس میشه و بعد از تعویض لباس باز هم میگه من برم آشپزی کنم......

۱ نظر:

الهه گفت...

ببوسش این خانم شیرین زبون و خوشگلت را. ماچ محکم.