سه‌شنبه، مهر ۲۰، ۱۳۸۹

آرام و من

20 مهرماه 1389

این روزها بازی و سرگرمی آرام دو سال و چهار ماهه ما شده بازی تاتر.....یا به عبارتی بازی زندگی.دیروز عروسکی رو که باباش براش سوغاتی آورده بود بهش دادیم با کلی ذوق و شوق البته آرام هم نامردی نکرد و حدود پنج دقیقه ذوق فرمودن برامون!!بعد هم همینطور که من مشغول مرتب کردم کالسکه و گهواره و پیشبند نی نی و مامانش بودم آرام منو تنها گذشت تا به بازیم برسم!!تنها کاری که بعدش کرد این بود که طبق روال همیشه لباسهای نی نی و مامانش رو از تنشون در آورد.ظهر هم ذرتها رو از تو بشقاب ریخت تو کالسکه کوچولوی نی نی و بهم زد و آشپزی کرد.

آرام من روزی چند دست لباس عوض میکنه : با یکی از لباسهاش حورا جون میشه، لباسش رو میپوشه و میاد میگه سلام حورا (یعنی من حورا هستم) با یه لباس دیگه اش عروس میشه (البته بلوز منه) یکی دیگه از لباسهاش اسمش پیشیه و.....علاوه بر اینها هر دفعه هم میره سراغ کشوی لباسهای من و هر دفعه یکی رو دوست داره بپوشه

یه بار میاد میگه سلام پرستار
یه بار دیگه سلام مزگان جون
یه بار دیگه سلام و........و کل افراد فامیل میشه و البته باهاشون هم کلی حرف میزنه..باهاشون بازی میکنه.....براشون غذا میپزه و ازشون پذیرایی میکنه و در واقع این کارهاش میشه یه تاتر جذاب برای من

کافیه فقط آب بخواد و بعد این لیوان آب بره روی میزش ، سرم رو برمیگردونم میبینم با یه لباس افتاده به جون آب تو لیوان و بعد هی داره میز رو میسابه یا داره موهاش رو خیس میکنه یا پاهاش رو میشوره! تا نگاهش هم میکنم فوری میگه دارم مرپت میکنم....دارم حموم میکنم موهام کثیف بود حالا دارم میشورم.....یا دارم دستهامو میشورم....یه موقعهایی هم دنبال فعل میگرده برای کارهاش....جورابش رو خیس میکنه و پاهاش رو باهاشون میسابه!!بعد میگه آزاده دارم چیکار میکنم ؟؟؟؟منم میگم داری پاهاتو میشوری؟؟؟؟خلاقیت هم ندارم یه فعل جدید بسازم برای این نوآوری دخترم!

هر چی بخوریم هرچی بگیم هرجا بخوایم بریم هرچی بچوشیم هم باید توضیح بدیم....
چند وقته پیش تو اتاق خواب بودیم و داشتم یه سری مدارکم رو مرتب میکردم آرام هم رو تخت ما مشغول مرتب کردن مدارک خودش (نمیشه ما چیزی داشته باشیم آرام خانوم ما مشابهش رو نداشته باشه) یه دفعه بهم میگه چی خوردی؟؟؟(با شدت هر چه تمام تر جمله سوالیه) میگم هیچی  میگه آداس خوردی ؟میگم نه آرام آب دهنم رو قورت دادم اینجوری.........آخر سر میگه آب دهن میخوام!!میگم بابا آب دهن همون تفه!!تو هم قورت بده!!میگه نه میخوام!!خودم میرم آب دهن بیارم!! برو مادر جون موفق باشی!

داشتم باخودم اختلاط میکردم (!!) میگه آزاده چی گفتی ؟؟میگم هیچی میگه گفتی پدر .......؟؟؟؟

هر روز هم آشپزی میکنه انواع متنوعی از غذاها به همراه کثیف کاری و خیس کردن لباسها و فرش و مبل و......

بعد از غذا میگم آرام دیگه نمیخوری ؟میگه نه سیر شدم زحمت کشیدید!
انواع تعارفات به سلامت و خوش آمدید و عافیت باشه و......رو هم مکفی به کار میبره.
یه موقعهایی هم که خرابکاری میکنه میگم ای وای آرام چرا اینطوری کردی میگه اشکالی نداره !(حالا اگه چیزی شکسته باشه میگه دوباره میخریم، جیش باشه میگه لباسها رو عوض میکنیم و.....خلاصه دخترم برای هر نوع شیطنتی راه حلی داره)

به من میگه بیا تو اتاق دور هم باشیم با عروسکها....یه موقعهایی هم میره کنار ساحل و پایی به آب میزنه
!!
به من میگه دستت مو نداره بابا حسابببی مو داره و........

یه بار داشتم وقت دکتر میگرفتم تا شب تلفن خیالیش دستش بود و داشت وقت میگرفت بدون وقفه
دستش به ژل ضد عفونی کننده برسه همه میشه ژل بعد خیلی جدی به من میگه دستم آلوده بود به زمین زده بودم دارم تمیز میکنم.منم به عبارتی متقاعد میشم و میگم به آفرین به تو بچه تمیز!


۱ نظر:

سمانه گفت...

چقدر شيرين زبون و خانم شده اين آرام گل...از حالا دارم اين مژده رو بهت ميدم كه آرام واقعا كمك حالت ميشه...واقعا دختر تميز و مرتبيه...البته خوب از مامان جونش ياد گرفته ديگه...ببوسش عزيزم