یکشنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۸۹

3 بهمن 1389

سلام 

چند وقت پیش از آرام میپرسم من خوشگلترم یا بابا؟میگه بابا و تو خوشگلید. یا همون سوال بیمزه و لوس رو که تو بچگی هزار بار ازمون پرسیدن...آرام منو بغل کرده بود و گفت من بابا رو خیلی دوست دارم بهش میگم منو دوست نداری؟میگه همه رو دوست دارم.(سوال لوس همونه که مامانت رو بیشتر دوست داری یا بابات رو!)

با هم نمایشنامه هم بازی میکنیم من میشم حبه انگور آرام هم مامان بزی.......من میشم نی نی و آرام مامانم بعد بهم میگه بچه بیا اینجا بچه برو اونجا....من میشم مخمل و  آرام هم مادربزرگه قصه خونه مادربزرگه.......آرام میشه پنگول و باباش آقا مصیب!! یا مثلا میشه دانی (شخصیت دایناسور دختر قصه های دانی) میگه من دانی دخترم......میگم بیا بریم دست بشوریم نهار بخوریم میگه دانی دختر داره میره دست بشوره......دانی دختر داره غذا میخوره......حالا اون وسطها اشکش هم سرازیر میشه و میگه دانی دختر داره گریه میکنه.........این شخصیت هم روزی هزار بار عوض میشه........

من از حموم میام میشینم موهامو شونه میکنه بعد سشوار میکشه بعد باز به نوبت شونه و سشوار....لاک هم میخواد برام بزنه میگم الان نمیخوام الکی بزن خیلی با دقت لاک رو تکون میده بعد دونه دونه مثلا میزنه به دست و پام......عاشق این کارهاشم....هر مدل مویی ببینه هرلباسی هر گوشواره ای کفشی.......میگه آزاده اینو برام بگیر موهام سوراخ بشه (همون فر منظورشه) اونو بگیر شبیه این خانومه بشم یاد بچگی خودم افتادم و عشق به النگو روسری و کفش پاشنه بلند و...

کلی هم آشپزی یاد گرفته از شبکه آشپزی......انواع و اقسام مواد رو باهم مخلوط میکنه با طعمهای مختلف..........امروز میگه دارم سینه مرغ درست میکنم...........غذا هم که براش میارم میگه بهههه بههههههه چه عالیه!!وسطهای غذا هم میشه آشپزی و بساط له کردن و خرد کردن و دوغ توی ظرف غذا  و دستمال تکه شده تو دوغ (این اسمش سوپ سفیده) و گوشت توی آب و........به راهه

باباش از سرکار اومده آرام میگه بابا برای من چی خریدی؟آقای همسر هم گفت هیچی نگرفتم ببخشید......آرام جواب میده خواهش میکنم.

داشت جورابهای منو میذاشت توی یه کیسه و مرتب میکرد شده بود خانم فروشگاه بعد کیسه رو داده به من میگه بفرمایید این هم دو کیلو جوراب! تازه فروشنده خوبی هم هست به جای پول گرفتن پول هم میده میگه اینهم (مبلغ درخواستی!) خدمت شما.....


آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

۳ نظر:

سحر گفت...

ای جانم ....غش کردم برای حرفاش ....عکسشم که نگوووووووقربونش برم من ....قربون اون موهاس سوراخت خانوم نازیییییییییییی

عسل مامان آرين گفت...

فدای خودش و حرف زدنش

سمانه گفت...

نازي چقدر خانم شده آرام.فداش بشم كه اينقدر شيرين زبونه