پنجشنبه، تیر ۱۶، ۱۳۹۰

در ادامه....

16 تیر 1390

درادامه پست یکی مونده به آخر!

گفته بودم که من و دخترک و آقای همسر در طول روز نقشهای زیادی رو بازی میکنیم و  یکی از نمایشها هم نمایش خاله سوسکه بود......میرسیم به آخر داستان و من میشم آقاموشه..........خاله سوسوکه زنم میشی؟ آرام : معلومه که زنت میشم وصله تنت میشم سرور و خانومت میشم.......بعد هم خاله سوسکه باردار میشه اونهم دو قلو...یکی بلبله گوش و اون یکی سوسوله.

داریم حاضر میشیم بریم بیرون و طبق معمول همیشه که دیرمون شده و اگه از 24 ساعت قبل هم شروع به حاضر شدن کرده باشیم بازم دیرمون شده آرام رو صدا میکنم که بیاد لباس بپوشه.....میگه من آرام نیستم من سایه ام من خاله سوسکه ام ...من نیمای دخترم! من فلانیم ...خوب بابا حالا بیا و تا به همون اسم مورد نظرش صداش نکنیم نمیاد.......این قسمت وقتی خیلی لذت بخش !! میشه که دیگه خیلی خیلی دیرمون شده و رضایت هم نمیده و داد و تهدید و قهر و..هم اثری نداره و باید هرچی خانوم امر کنن اجرا بشه...یا مثلا موقع خوابه و بنده بعد از کلی معطلی تو دستشویی برای مسواک خانوم در کمال خونسردی!!میگم آرام بیا چرا دم در واستادی؟؟نمیتونم بیام آخه من مترسکم.......نمیتونم بیام آخه من مجسمه ام نمیتونم که راه بیام و.......الی آخر!

یه مدت تکیه کلام آرام "میدونی" بود....با یه لحن خاص و صد در صد خبری!
میدونی من عاشق این غذا هستم. میدونی...من دیشب خواب زنبورها رو دیدم.....آخه میدونی باید تو غذام اینها رو بریزم
یا از "آره " استفاده میکنه.آره من لباسمو پوشیدم........آره کتابمو خوندم.....
گربه سبیل داره .دیگه نمیدونم شیر سبیل داره ..نمیدونم گرگ سبیل داره.نمیدونم .......
این پیشیست(پیشی است )
این صورتیست (صورتی است)
این زیباست .....

تو ماشین خوابش برده و تا ده شب خوابیده.بیدار شده میگه صبح بخیر.میگم چی چی رو صبح به خیر تازه میخوایم بریم بخوابیم ......و اینگونه صبح ما به روایت آرام شروع  میشود.......

یه مدت هر موقع میگفتیم آرام بیرون چیزی نمیخوای؟ تخم مرغ شانسی.........بعد از 5 دقیقه هم شوت میشد تو سطل.

آرام به قول خودش باردار میشه و خوب خودش که نمیتونه نی نی رو بیاره بیرون باید بره پیش خانوم دکتر.......این نینی لگد هم میزنه و باید شکمش رو ببنده......خودش هم که یه مدت نی نی شده بود و با لحن بچه گونه حرف میزد.خلاصه هر چی من تو این دوران میگفتم و هر کاری میکردم دخترک هم همونها رو تکرار میکرد.


هیچ نظری موجود نیست: