شنبه، تیر ۲۵، ۱۳۹۰

روزهای گرم تابستون

25 تیر 1390

سلام
عنوان پست رو همینطوری انتخاب کردم......به یاد گرمای 40 درجه روزها...

به آرام میگم من خوشگل ترم یا گامبالو(یه خرس داره گنده و قرمز) ؟میگه گامبالو.....
چیش از من قشنگ تره؟رنگش.... دماغش......ولی پای تو از اون قشنگتره. آخر سر میگه هر دوتون خوشگلید.

ظهره و من و آرام و وآراد رو تخت دراز کشیدیم. یعنی فقط کافیه پلک زدنم صدم ثانیه طولانی تر بشه و بعدش چشمام بسته میشن.....در واقع با چشمهای باز خوابم......دارم قصه کلاغک رو میگم شاید اونم شاید بچه ها بخوابن.هر چند که خودم میدونم همچین چیزی غیر ممکنه!رسیدم به اونجا که ببعی به کلاغک پیشنهاد میده علف بخوره و کلاغک میگه نه و علف غذای گوسفندها و.......علف رو چه حیوونهایی میخورن و آرام ادامه میده گاومیش....گاو معمولی....گاو خانوم.......گاو آقا....! آخر سر هم نمیزاره ادامه بدم و خودش خیلی خلاصه قصه رو تموم میکنه و میره.

بهش میگم چند سالته؟ دو سال و پنج ماه........حالا یکی درمیون یادش میاد که سه سالشه

گل سر پاپیونیش رو زده بالای سرش.........و میگه من میکی موس دخترم و مامان هم میکی موس پسر........به من میگه میکی موس پسر آرام خانوم کارتون ما رو دوست داره؟؟!
خیلی به خودش احترام میزاره !میاد میگه فلانی آرام خانوم کجاست چیکارا میکنه

هر روز هم نقش معلم رو بازی میکنه.......خیلی هم مهربونه و با حوصله

منتظر غذاییم و داره زیتون  و دوغ میخوره مبگم آرام خودتو سیر نکن بزار غذا بخور.......میگه چرا؟؟؟باید سیر بشم دیگه .حرفهای خودم رو به خودم تحویل میده وروجک

رفتیم دندانپزشکی همه بچه ها چسبیدن به صندلیهای اتاق انتظار ما باید آرام رو بزور از اتاق معاینه بکشیم بیرون تا نوبتمون بشه.....آخر شجاعته بچمون!

۱ نظر:

عسل مامان آرين گفت...

وای الهی من فدای آرام خانم بشم!!! ببوسش!!

کلی خنديدم از اين پستت! بوس