14 مرداد 1390
به نام خدا
با دو تا وروجکها سرمون گرمه و البته یه موقعهایی خیلی داغ!! مثلا بعد از ظهرها یا شبها موقع خواب......یا مثلا صبح که دخترک و پسرک سحرخیز بیدار میشن. خدا رو شکر.
شیطونیهای دخترک هم براهه . هر چی بهش میگم سر یه فرصت مناسب تحویل خودم میده. وقتی از کاری که کرده عصبانی هستم و میاد الکی هی میخنده و بعد میگه مامان بخند شاد باش. امروز هم تو حموم رفته بود و آب بازی و.....رفتم دارم حموم رو مرتب میکنم اومده میگه مامان؟؟؟چرا نمیخندی؟؟؟ قیافه اش رو هم میکنه مثل علامت سوال........
شروع میکنه به قول خودش حرف انگلیسی زدن و میگه مامان من دارم حرف انگلیسی میزنم( حروف انگلیسی رو میخونه و به همین خاطر میگه حرف انگلیسی)
به من میگه بیا کباب پز! بازی کنیم من کباب میارم تو گوجه...میگم نون ببر کباب بیار رو میگی؟؟میگه نه این یه بازی دیگه اس.(البته مثل همون بازی میشه)
یا داره رو مبلها بالا و پایین میپره میگه من دارم کله پاچه میکنم.....این کله امم میاد پایین اینم پاچمه!
من خانوم باله رقصم..........من خانوم تقاشی کشم........اگه اسم کاری یا چیزی رو ندونه خودش یه چیزی اختراع میکنه البته مرتبط.
شبها موقع خواب براش لالایی میخونم و میگه من آرادم ومن لالایی مخصوص آراد رو براش میخونم..میگه ما دو تا آرادیم.......یا میگه من آرادم و خوابم و تو بشو آرام و بیا پای منو بکش! بعد آراد بیدار میشه و گریه میکنه ....فسقلی هم باید مثل پسرک بره رو پای باباش بخوابه و منم تو شیشه اش براش شیر بیارم.البته که به جز یکی دو قلپ از شیر خورده نمیشه....
امروز داشت در یخچال رو تمیز میکرد و مثل این هنرپیشه ها تو نقشش غرق شده بود!!با جدیت هر چه تمامتر و رگ گردن بیرون زده میگه بابا چقدر تمیز کنم خسته شدم چقدر بگم من و.........اون لحظه شده بود آیینه من با خودم گفتم واه واه یعنی من وقتی عصبانی میشم اینطوری میشم؟صد رحمت به ننه غر غر.
میشه خانوم معلم و روسری به سر میاد پیش من.....کفشهاش هم صندلهای پاشنه بلندشه....چقدر هم معلم با حوصله و مهربونیه.....البته بگما وقتهایی که بچه ها به حرفش گوش نمیدن عصبانی هم میشه و میگه اگه نشینید بیرونتون میکنم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر