27 مرداد 1390
سه سال و دو ماهگی
دیشب حدود ساعت 12 رفتم بخوابم و نسبت به بقیه شبها زودتر رفتم.ساعت حدود 12:30 بود که چشمم رو باز کردم دیدم دخترک کنارم دراز کشیده اولین بار بود بدون هیچ حرفی میومد پیشمون.مثل یه گربه کوچولو .بهش گفتم بیا وسط بخواب از کنار تخت نیفتی.اونهم سرش رو گذاشت رو بالش روبروی من .خیلی هم کیف میکردم ولی نه من خوابم میبرد نه خودش.گفتم بریم تو تختت گفت نه.گفت تشنمه تو شیشه شیر آب میخوام.خلاصه با آب تو شیشه شیر روانه تختش شد.البته که هرگز شیشه نخورده و پستونک هم همچنین.
آقای همسر هم چند روز پیش دور از چشم من پستونک پسرک رو گذاشت تو دهنش و فسقلی هم سریع خوابش برد ......بعد از چند دقیقه پستونکش افتاد. تو آشپزخونه بودم دیدم آرام پستونک به دهن اومد.خیلی بامزه شده بود فسقل!
دندونگیر پسرک رو باز کردم.....طبق معمول دخترک برش داشت و به قول خودش باید دندونیش پیش خودش باشه دیگه.
سه سال و دو ماهگی
دیشب حدود ساعت 12 رفتم بخوابم و نسبت به بقیه شبها زودتر رفتم.ساعت حدود 12:30 بود که چشمم رو باز کردم دیدم دخترک کنارم دراز کشیده اولین بار بود بدون هیچ حرفی میومد پیشمون.مثل یه گربه کوچولو .بهش گفتم بیا وسط بخواب از کنار تخت نیفتی.اونهم سرش رو گذاشت رو بالش روبروی من .خیلی هم کیف میکردم ولی نه من خوابم میبرد نه خودش.گفتم بریم تو تختت گفت نه.گفت تشنمه تو شیشه شیر آب میخوام.خلاصه با آب تو شیشه شیر روانه تختش شد.البته که هرگز شیشه نخورده و پستونک هم همچنین.
آقای همسر هم چند روز پیش دور از چشم من پستونک پسرک رو گذاشت تو دهنش و فسقلی هم سریع خوابش برد ......بعد از چند دقیقه پستونکش افتاد. تو آشپزخونه بودم دیدم آرام پستونک به دهن اومد.خیلی بامزه شده بود فسقل!
دندونگیر پسرک رو باز کردم.....طبق معمول دخترک برش داشت و به قول خودش باید دندونیش پیش خودش باشه دیگه.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر