یکشنبه، آذر ۰۷، ۱۳۸۹

سلام علیکم

7 آذر 1389

فرصت نمیکنم زود به زود بنویسم.....فرصت هم کنم حالم اجازه نمیده......

از آرام بگم و حرفهاش و کارهاش
تو خونه هیچوقت تنها نیست یاخودش میشه یکی از افراد فامیل و البته بیشتر عروس خانومهای اخیر به همراه آقایون داماد که در هنگام رقص در کنارشن یا دارن با هم راه میرن...لباس عروس و گل و شال و دستنبند و انواع زیورآلات ولباسهای من و کلاه و تور عروس و..هم که همیشه به راهه مواقع دیگه آرتین و آوینا وباران ونگین (دوستهاش) هم در کنارش هستن، بهشون غذا میده، درمواقعی که کار بدی میکنن درس اخلاق میده نازشون میکنه و.........

وقتی آرام خانوم یه شیرین  کاری میکنه و من مشغول درست کردن اوضاع و اونهم یکسره سخنرانی میکنه میگم هیس...آرام حرف نباشه..هیچی نگو من خیلی عصبانیم.......اونهم دستش رو میبره بالا و با لحن صد درصد ملتمسانه وحق به جانب میگه بزار حرف بزنم آزاده...

چند روز پیش داشتم فضولی میکردم ببینم آقای همسر داره با کی تلفنی صحبت میکنه به آرام میگم یه دقیقه حرف نزن باز با همون لحن میگه آخه چرا حرف نزنم آزاده؟؟؟؟

شبها موقع خواب وشب به خیر به آرام میگیم خواب فرشته ها رو ببینی........صبحها ازش میپرسیم خواب چی دیدی؟میگه فرشتها..میگیم چیکار میکردن؟؟داشتن توپ بازی میکردن........( هر شب همین کار رو میکنن)

شب موقع خواب صدام میزنه آزاده یه دقه بیا کارت دارم.....میشنوی صدامو؟یه دقه بیا.من میرم و شب به خیر میگم.......بعد نوبت  بابا میشه بابا بیا کارت دارم....باباش که میره زمین و زمان رو هم میبافه و داستان میگه.زرافه رفت بستنی خورد بابا بعد اومد گاو شیرداد و نی نی گریه کرد بابا...........داستان میگه تا نخوابه.....این چرخه چند بار تکرار میشه.....بهانه هم داره تا دلتون بخواد چرا از راه دور بوسم کردید؟از نزدیک بوسم کنید ما باید شیرجه بریم تو تخت تا خانوم راضی بشه.

غذاش رو خودش باید بخوره.لباسها و کفشهاشو تا بتونه خودش باید بپوشه...رژ لب و رژگونه اش!!!رو خودش باید بزنه...ریمل رو تخفیف داده تا بزرگتر بشه!!لگوها و کتاب ها و وسایلش رو بعد باز بازی مرتب میکنه ومیبره تو اتاقش....موقع تی و جارو و گردگیری هم حتما باید به من کمک کنه.......امروز هم همزمان با من  ظرفهای کابینت رو با صابون داشت میشست و همه جا خیس و.........

به ما هم خیلی محبت داره بوس کوچیک و بوس بزرگ صدادار و بغل ونازو......عاشق بچه های کوچیک هست.......میره سراغ لباسهاش و اصرار داره که اونها روبپوشه بعد هم میگه اینها مال نوزادیم بودن.....

تازگیها تو حرفهاش از ولی و آخه ودیگه هم خیلی استفاده میکنه
گاو از می می هاش شیر میده ولی ببر گوشت میخوره (ولی اینجا چه ربطی داشت؟؟؟)
آزاده اینو باز کن دیگه..........اینو برام بیار دیگه آزاده
سیر شدم آخه.......حوصله ام سررفته آخه......

شکلهای هندسی رو هم یاد گرفته با معانی انگلیشون + رنگها (فقط زبان فارسی )+ اسامی حیوانات به زبان خارجه ای !......

ازش میپرسم فلان چیز به انگلیس چی میشه؟کم نمیاره و برای هر چیزی یه کلمه میسازه...



۴ نظر:

طاها گفت...

افرین به این دختر جیگر که ایقندر ناناز و ملوسه شیرین زبونی می کنه

سحر گفت...

به به چه عجب خانوم اومدید ...چشممون به در وب خشک شد ....من قربون اون دخمل برم با داداشی خوشگلش .....خیلی نمکی تو با اون اخه گفتنت با اون بوس و ناز و بغلت ....دوستتتون داریم هزارتا

مريم مامان مهراد گفت...

واي آزاده جون ماشاله اين دخترك چه جيگري شده چه حرفا كه نميزنه
خوب چرا براش لوازم آرايش و زيورآلات نميخري تا مجبور نشه از مال شما استفاده منه؟

سمانه گفت...

اي جووونم چقدر بامزه حرف ميزنه چه خانم و مرتب و با ادبه.بوس بوس هزار تا